دیکشنری فارسی

strung

UKstrʌŋ USstrʌŋ

معنی فارسی

(زمان گذشته واسم مفعول فعل string).

معنی کامل و مثال‌ها

/struŋ/vt., vi.

● زمان گذشته واسم مفعول: string

تعریف انگلیسی

adjective
  1. that is on a string “keys strung on a red cord” “Participle of verb: string”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن