دیکشنری فارسی

stuck

UKstʌk USstʌk

معنی فارسی

(

معنی کامل و مثال‌ها

/stuk/vt., vi.

● زمان گذشته و اسم مفعول: stick

تعریف انگلیسی

adjective
  1. caught or fixed “stuck in the mud”
  2. baffled “this problem has me completely stuck”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن