stud (1)
معنی کامل و مثالها
/stud/n., vt.
● گلمیخ (هر نوع فلز میخ مانند که برای تزئین به چرم و غیره میزنند)، قپه
● دکمه سردست
● دکمه دو سر
● (خانههای چوبی) هریک از تیرهای عمودی توی دیوار
● (تایر یخ شکن) میخ
● پیچ دو سردنده، پیچ بیسر، پیچ دو سر رزوه
● شمع فلزی، میلهی شمع
● با گل میخ آراستن، قپهدار کردن، نشان کردن یا شدن
● پرکردن، پراکنده بودن
rocks stud the hillside
اطراف تپه پر از تخته سنگ است.
● مزین بودن به
a crown studded with jewels
تاجی که با جواهر آذین شده است
● (به ساختمان) تیر عمودی زدن، (دیوار و غیره را) دارای تیر عمودی کردن