دیکشنری فارسی

stud (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/stud/n., vt.

● گلمیخ (هر نوع فلز میخ مانند که برای تزئین به چرم و غیره می‌زنند)، قپه

● دکمه سردست

● دکمه دو سر

● (خانه‌های چوبی) هریک از تیرهای عمودی توی دیوار

● (تایر یخ شکن) میخ

● پیچ دو سردنده، پیچ بی‌سر، پیچ دو سر رزوه

● شمع فلزی، میله‌ی شمع

● با گل میخ آراستن، قپه‌دار کردن، نشان کردن یا شدن

● پرکردن، پراکنده بودن

rocks stud the hillside

اطراف تپه پر از تخته سنگ است.

● مزین بودن به

a crown studded with jewels

تاجی که با جواهر آذین شده است

● (به ساختمان) تیر عمودی زدن، (دیوار و غیره را) دارای تیر عمودی کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن