دیکشنری فارسی

stud (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/stud/n., adj.

● گروه اسب‌های تخم گیری یا اصلاح نژاد، اسب‌های تخمی

● محل اسب‌های تخم‌گیری

● اسب تخم‌گیری، اسب اصلاح نژاد، اسب تخمی، برز اسب (studhorse هم می‌گویند)

● برز گاو، ورزاو، گاو تخمی

● (نر) جانور ویژه‌ی اصلاح نژاد، دام تخمی

● (عامیانه) مرد حشری، مرد پر شهوت و زن خواه، شهوتی

● (مخفف) stud poker

● وابسته به اسب یا دام تخمی، ویژه‌ی اصلاح نژاد

a stud farm

پرورشگاه اسب‌های تخمی

* at stud

(دام نر) مهیای جفت‌گیری (به منظور اصلاح نژاد)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن