دیکشنری فارسی

stunt (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/stunt/vt., n.

● جلو رشد (چیزی) را گرفتن، کوچک یا کوتوله نگهداشتن، از رشد بازداشتن

disease and hunger stunted the children's growth

بیماری و گرسنگی جلو رشد بچه‌هارا گرفت.

the stunted trees of the desert

درختان رشد کاسته‌ی صحرا

● جلو پیشرفت (چیزی را) گرفتن

government interference stunted the economy

دخالت دولت پیشرفت اقتصادی را کند کرد

● جلوگیری از رشد یا پیشرفت

● هر چیز رشد نکرده، کوتوله، کم رشد، درخت مردنی

● انواع آفت‌ها و بیماری‌های گیاهی که جلو رشد را می‌گیرد، رستکاه، رشدگیر

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن