stunt (1)
معنی کامل و مثالها
/stunt/vt., n.
● جلو رشد (چیزی) را گرفتن، کوچک یا کوتوله نگهداشتن، از رشد بازداشتن
disease and hunger stunted the children's growth
بیماری و گرسنگی جلو رشد بچههارا گرفت.
the stunted trees of the desert
درختان رشد کاستهی صحرا
● جلو پیشرفت (چیزی را) گرفتن
government interference stunted the economy
دخالت دولت پیشرفت اقتصادی را کند کرد
● جلوگیری از رشد یا پیشرفت
● هر چیز رشد نکرده، کوتوله، کم رشد، درخت مردنی
● انواع آفتها و بیماریهای گیاهی که جلو رشد را میگیرد، رستکاه، رشدگیر