دیکشنری فارسی

stunt (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/stunt/n., vi.

● هنرنمایی، کار نمایشی، شیرینکاری

the stunts of a circus acrobat

شیرینکاری‌های آکروبات سیرک

● ترفند، حیله، کلک

● هنرنمایی کردن، شیرینکاری کردن، کار نمایشی کردن

● (فوتبال امریکایی - برای گیج کردن تیم مخالف) جای مدافعان را عوض کردن، تعویض کردن، تعویض جای مدافعان

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن