sturdy (1)
معنی کامل و مثالها
/stu_r´dē/adj.
● قوی، نیرومند، زورمند، پرطاقت، خوش بنیه، قلچماق
a sturdy young man
مرد جوان زورمند
● پر اراده، مصمم
sturdy defiance
رودررویی مصممانه
● محکم، پردوام، خوب ساخت، مقاوم
sturdy furniture
مبل محکم
/stu_r´dē/adj.
● قوی، نیرومند، زورمند، پرطاقت، خوش بنیه، قلچماق
a sturdy young man
مرد جوان زورمند
● پر اراده، مصمم
sturdy defiance
رودررویی مصممانه
● محکم، پردوام، خوب ساخت، مقاوم
sturdy furniture
مبل محکم
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن