subassembly
UKsʌbeisembliː
معنی فارسی
يک قطعه جزء قسمت فرعي دستگاه
معنی کامل و مثالها
/sub´ǝ sem´blē/n., pl.
● (مکانیک - الکترونیک: دستگاه سوار شدهای که در دستگاه دیگر جای میگیرد) هم گذاشت فرعی، زیر دستگاه، بخش فرعی، دستگاه فرعی