دیکشنری فارسی

subassembly

UKsʌbeisembliː

معنی فارسی

يک قطعه جزء قسمت فرعي دستگاه

معنی کامل و مثال‌ها

/sub´ǝ sem´blē/n., pl.

(مکانیک - الکترونیک: دستگاه سوار شده‌ای که در دستگاه دیگر جای می‌گیرد) هم گذاشت فرعی، زیر دستگاه، بخش فرعی، دستگاه فرعی

واژه‌های دیگر با معنی «يک قطعه جزء»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن