subdivide
US'sʌbdə'vaıd
معنی فارسی
تقسيم بجز کردن يا شدن ،
دوباره پخش کردن يا شدن
معنی کامل و مثالها
/sub´di vīd´,sub´di vīd´/vt., vi.
● ریز بخش کردن، مجددا تقسیم کردن، فروبخش کردن، بخشیزه کردن
● (زمین و غیره) به قطعات کوچکتر تقسیم کردن، چند پاره کردن، چند پار کردن
تعریف انگلیسی
verb
- form into subdivisions “The cells subdivided” “Verb Frames:” “Something ----s”
- divide into smaller and smaller pieces “This apartment cannot be subdivided any further!” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”