دیکشنری فارسی

subdivide

US'sʌbdə'vaıd

معنی فارسی

تقسيم بجز کردن يا شدن ،

دوباره پخش کردن يا شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/sub´di vīd´,sub´di vīd´/vt., vi.

● ریز بخش کردن، مجددا تقسیم کردن، فروبخش کردن، بخشیزه کردن

● (زمین و غیره) به قطعات کوچکتر تقسیم کردن، چند پاره کردن، چند پار کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. form into subdivisions “The cells subdivided” “Something ----s”
  2. divide into smaller and smaller pieces “This apartment cannot be subdivided any further!” “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن