دیکشنری فارسی

subglacial

معنی فارسی

وابسته به زير توده يخ،

وابسته بدوره فرعي يخبندان.

معنی کامل و مثال‌ها

/sub glā´shǝl/adj.

● (واقع در زیر یخرود یا glacier) زیر یخرودی، زیر یخرود

a subglacial stream

نهر زیر یخرود

a subglacial deposit

نهشت زیر یخرود

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن