دیکشنری فارسی

subjunctive

UKsəbdʒʌŋktiv

معنی فارسی

شرطي وجه شرطي

معنی کامل و مثال‌ها

/sǝb juŋk´tiv/adj., n.

(دستور زبان)

شرطی، وجه شرطی، صیغه‌ی شرطی

فعل در صیغه‌ی شرطی (مثلا were در جمله‌ی: if I were you)

مترادف‌ها

adjective
Subjoined, annexed, added, joined.

واژه‌های دیگر با معنی «شرطي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن