دیکشنری فارسی

submarginal

معنی فارسی

پايينتر از سطح حداقل، زير کمينه ، زير استانده ،

زير سطح استاندارد

ناسود بخش، ناسود آور، بيفايده ، بيسود

زير کناره اي، نزديک به حاشيه

معنی کامل و مثال‌ها

/sub mär´jǝ nǝl/adj.

● پایین‌تر از سطح حداقل، زیر کمینه، زیر استانده، زیر سطح استاندارد

submarginal housing

خانه سازی زیر سطح استاندارد

● ناسود بخش، ناسود آور، بی‌فایده، بی‌سود

submarginal land

زمین بی‌حاصل

● (زیست شناسی) زیر کناره‌ای، نزدیک به حاشیه

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن