دیکشنری فارسی

suborbital

معنی فارسی

زير کاسه چشمي، در زيرچشم، زير مدار زمين.

واقع در زير کاسه يچشم، زير چشم کاسه اي،

فرو چشمي

معنی کامل و مثال‌ها

/sub ôr´bit'l/adj.

(موشک یا ماهواره و غیره) دارای برد کمتر از یک دور کره‌ی زمین، زیر مداری، زیر گاره‌ای

(کالبد شناسی) واقع در زیر کاسه‌ی چشم، زیر چشم کاسه‌ای، فرو چشمی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having or involving a trajectory of less than one orbit “the first manned suborbital flight” “Pertains to noun: orbit”
  2. situated on or below the floor of the eye socket “a suborbital bone” “Pertains to noun: orbit”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن