suborbital
معنی فارسی
زير کاسه چشمي، در زيرچشم، زير مدار زمين.
واقع در زير کاسه يچشم، زير چشم کاسه اي،
فرو چشمي
معنی کامل و مثالها
/sub ôr´bit'l/adj.
● (موشک یا ماهواره و غیره) دارای برد کمتر از یک دور کرهی زمین، زیر مداری، زیر گارهای
● (کالبد شناسی) واقع در زیر کاسهی چشم، زیر چشم کاسهای، فرو چشمی
تعریف انگلیسی
adjective
- having or involving a trajectory of less than one orbit “the first manned suborbital flight” “Pertains to noun: orbit”
- situated on or below the floor of the eye socket “a suborbital bone” “Pertains to noun: orbit”