دیکشنری فارسی

subset

UKsəbset US'sʌb'set

معنی فارسی

زيرمجموعه

معنی کامل و مثال‌ها

/sub´set´/n.

● (ریاضی) مجموعه‌ی فرعی، زیر دسته، زیرمجموعه

تعریف انگلیسی

noun
  1. a set whose members are members of another set; a set contained within another set

واژه‌های دیگر با معنی «زيرمجموعه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن