دیکشنری فارسی

subsistent

UKsəbsistənt

معنی فارسی

زيست کننده ماندگار

مترادف‌ها

adjective
1. Substantial, really existing.
2. Inherent.

واژه‌های دیگر با معنی «زيست کننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن