subsisting
UKsəbsistiŋ
معنی فارسی
زيست کردن ماندن ماندگار بودن گذراندن امرار معاش کردن
زيست کردن ماندن ماندگار بودن گذراندن امرار معاش کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن