substandard
UKsʌbstændəd
USsəbs'tændəd
معنی فارسی
زير معيار يا مقياس معمول يا قانوني ،
زير استانده ، زير استاندارد ، بد ساخت ، بنجل
رجوع شود به nonstandard
معنی کامل و مثالها
/sub stan´dǝrd/adj.
● زیر معیار یا مقیاس معمول یا قانونی، زیر استانده، زیر استاندارد، بد ساخت، بنجل
substandaed goods
کالاهای زیر استانده
● (زبانشناسی) رجوع شود به: nonstandard
تعریف انگلیسی
adjective
- falling short of some prescribed norm “substandard housing”