دیکشنری فارسی

substandard

UKsʌbstændəd USsəbs'tændəd

معنی فارسی

زير معيار يا مقياس معمول يا قانوني ،

زير استانده ، زير استاندارد ، بد ساخت ، بنجل

رجوع شود به nonstandard

معنی کامل و مثال‌ها

/sub stan´dǝrd/adj.

● زیر معیار یا مقیاس معمول یا قانونی، زیر استانده، زیر استاندارد، بد ساخت، بنجل

substandaed goods

کالاهای زیر استانده

● (زبانشناسی) رجوع شود به: nonstandard

تعریف انگلیسی

adjective
  1. falling short of some prescribed norm “substandard housing”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن