دیکشنری فارسی

substation

UKsʌbsteiʃən US'sʌbs'teıʃən

معنی فارسی

ايستگاه فرعي ايستگاه جز

معنی کامل و مثال‌ها

/sub´stā´shǝn/n.

● پستخانه‌ی کوچک، ایستگاه فرعی

تعریف انگلیسی

noun
  1. a subsidiary station where electricity is transformed for distribution by a low-voltage network

واژه‌های دیگر با معنی «ايستگاه فرعي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن