دیکشنری فارسی

subsystem

UKsəbsistəm

معنی فارسی

زيردستگاه

معنی کامل و مثال‌ها

/-sis´tǝm/n.

● (یک سیستم که جزو سیستم بزرگتری است) زیر سازگان، زیر سازگی، نظام فرعی، سیستم فرعی

تعریف انگلیسی

noun
  1. a system that is part of some larger system

واژه‌های دیگر با معنی «زيردستگاه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن