دیکشنری فارسی

suburb

UKsʌbəːb US'sʌbəb

معنی فارسی

حومه نشين

معنی کامل و مثال‌ها

/sub´ǝrb/n.

حومه، فراشهر، شهرک

(با: the - جمع) شهرهای ماهواره‌ای (اقماری)، حومه‌ها، فراشهرگان، شهرکستان

واژه‌های دیگر با معنی «حومه نشين»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن