دیکشنری فارسی

subversive

UKsʌbvəːsiv USsəb'və:sıv

معنی فارسی

براندازنده واژگون سازنده مخرب

معنی کامل و مثال‌ها

/-siv/adj., n.

● آدم خرابکار، مامور براندازی، فرو پاشگر

two of the subversives were arrested

دو نفر از فرو پاشگران توقیف شدند.

● برانداز گرانه، فرو پاشگر(انه)، خرابکار(انه)، ویرانگر(انه)

subversive elements

عوامل خرابکار

accused of subversive activities

متهم به فعالیت‌های خرابکارانه

تعریف انگلیسی

adjective
  1. a radical supporter of political or social revolution
  2. in opposition to a civil authority or government

مترادف‌ها

adjective
Destructive, tending to the overthrow.

واژه‌های دیگر با معنی «براندازنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن