دیکشنری فارسی

successive

UKsəksesiv USsək'sesıv

معنی فارسی

پي در پي پياپي متوالي

معنی کامل و مثال‌ها

/sǝk ses´iv/adj.

● پیاپی، پشت سر هم، متوالی، پی در پی

we drove back successive waves of attackers

موج‌های پیاپی حمله کنندگان را پس راندیم.

three successive nights

سه شب پی در پی

● پس‌آیند، متعاقب، پی‌آیند، بعدی

the idea of a world order, successive both to the pagan and the Christian

اندیشه‌ی یک نظام جهانی که در پی‌آیند نظام‌های شرک گرایی و مسیحیت است

the books was followed by many successive editions too

آن کتاب دارای ویراست‌های متعدد بعدی نیز بود.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. in regular succession without gaps “serial concerts”

مترادف‌ها

adjective
Consecutive.

واژه‌های دیگر با معنی «پي در پي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن