دیکشنری فارسی

such

UKsʌtʃ USsʌtʃ

معنی فارسی

چنين يک چنين اين گونه اين قبيل اين جور

معنی کامل و مثال‌ها

/such/adj., pron., adv.

همچون، مانند، مثل، اینطور

a man such as his father

مردی همچون پدرش

such love as his is seldom seen

عشقی مثل عشق او کمتر دیده می‌شود.

چنین، طوری، چنان، به این، به آن، این چنین

such was her nature

خصلت او چنین بود.

such a food

چنین خوراکی

pens and pencils and such things

قلم و مداد و چنین چیزهایی (این چیزها)

such good news

خبری به این خوبی (این چنین خوب)

هر

at such time as you go

هرگاه که بروی

in such a way that no one would know

به روشی که هیچ کس نداند

آنچنان، آن همه، اینگونه، این نوع، آنقدر

such women are rare

اینگونه زن‌ها نادرند.

embarrassed by such praise

خجل از آن همه تعریف

my joy was such that I wept

شادی من آن گونه بود که گریه کردم.

کسی که، کسانی که، آنانکه

such as live by the sword

آنانکه از راه شمشیر زندگی می‌کنند

* as such

به خودی خود، به تنهایی، خودش

money, as such, means nothing

پول به خودی خود اهمیتی ندارد.

* such as

مانند، از قبیل، مثلا

fruits such as apples and oranges

میوه‌های از قبیل سیب و پرتقال

* such as it is (a was)

هر چه که باشد، لااقل، ناقابل

the house , such as it is , is at your disposal

خانه با آنکه قابلی ندارد در اختیار شماست.

مترادف‌ها

adjective
1. Like, similar, of that kind, of the like kind.
2. So, in the same state or condition, as it is, as it was.

واژه‌های دیگر با معنی «چنين»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن