such
معنی فارسی
چنين يک چنين اين گونه اين قبيل اين جور
معنی کامل و مثالها
/such/adj., pron., adv.
● همچون، مانند، مثل، اینطور
a man such as his father
مردی همچون پدرش
such love as his is seldom seen
عشقی مثل عشق او کمتر دیده میشود.
● چنین، طوری، چنان، به این، به آن، این چنین
such was her nature
خصلت او چنین بود.
such a food
چنین خوراکی
pens and pencils and such things
قلم و مداد و چنین چیزهایی (این چیزها)
such good news
خبری به این خوبی (این چنین خوب)
● هر
at such time as you go
هرگاه که بروی
in such a way that no one would know
به روشی که هیچ کس نداند
● آنچنان، آن همه، اینگونه، این نوع، آنقدر
such women are rare
اینگونه زنها نادرند.
embarrassed by such praise
خجل از آن همه تعریف
my joy was such that I wept
شادی من آن گونه بود که گریه کردم.
● کسی که، کسانی که، آنانکه
such as live by the sword
آنانکه از راه شمشیر زندگی میکنند
* as such
به خودی خود، به تنهایی، خودش
money, as such, means nothing
پول به خودی خود اهمیتی ندارد.
* such as
مانند، از قبیل، مثلا
fruits such as apples and oranges
میوههای از قبیل سیب و پرتقال
* such as it is (a was)
هر چه که باشد، لااقل، ناقابل
the house , such as it is , is at your disposal
خانه با آنکه قابلی ندارد در اختیار شماست.
مترادفها
adjective
1. Like, similar, of that kind, of the like kind.
2. So, in the same state or condition, as it is, as it was.