دیکشنری فارسی

sue

USsu:

معنی فارسی

تعقيب کردن پي کردن درخواست کردن به التماس کردن به دادخواست دادن

معنی کامل و مثال‌ها

/sōō/vi., vt.

(حقوق) اقامه‌ی دعوی کردن، (از دست کسی) عارض شدن، (به دادگاه) شکایت کردن، به محاکمه کشاندن، به دادگاه مراجعه کردن

to sue for divorce

برای طلاق به دادگاه مراجعه کردن

he has sued his neighbor

از دست همسایه‌اش عارض شده است.

to sue for damages

برای خسارت به دادگاه شکایت کردن

در خواست کردن، تمنا کردن، استدعا کردن، خواستار بودن

to sue for peace

درخواست صلح کردن

to sue for forgiveness

استدعای بخشش کردن

(قدیمی) خواستگاری کردن

* sue out

از دادگاه حکم گرفتن

مترادف‌ها

I. verb active
1. Prosecute, follow up, seek after, woo, solicit.
2. Prosecute, bring an action against, commence a suit against.
II. verb neuter
1. Beg, petition, entreat, plead, supplicate, implore, pray, demand, seek by request.
2. Bring an action, make legal claim, prosecute.

واژه‌های دیگر با معنی «تعقيب کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن