summer (1)
معنی کامل و مثالها
/sum´ǝr/n., adj., vi., vt.
● تابستان، صیف
● (مجازی) سال
a youth of sixteen summers
یک جوان شانزده ساله
● (دوران) شباب، شکوفایی، رونق، عنفوان، اوج
he was still in the summer of his life
او هنوز در اوج زندگانی خود بود.
● وابسته به تابستان، تابستانی، صیفی، ییلاقی
summer planting
صیفی کاری
summer holidays
تعطیلات تابستان
● تابستان (را در جایی) گذراندن، ییلاق کردن
Lor tribes summer and winter in different places
ایلات لر تابستان و زمستان را در جاهای مختلف میگذرانند.
● در طی تابستان خوراک دادن یا نگهداری کردن یا پروار کردن