دیکشنری فارسی

summery

UKsʌməriː

معنی فارسی

تابستاني

معنی کامل و مثال‌ها

/-ē/adj.

● وابسته به یا مانند تابستان، تابستانی، گرم، خوشایند

تعریف انگلیسی

adjective
  1. belonging to or characteristic of or occurring in summer “summery weather” “summery dresses”

واژه‌های دیگر با معنی «تابستاني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن