sun (1)
معنی کامل و مثالها
/sun/n., vi., vt.
● خورشید، خور، شمس، هور
● آفتاب، نور خور(شید)
to lie in the sun
در آفتاب خوابیدن
● هر ستارهای که مرکز سیارات باشد، خورشید منظومه
● (از نظر نور یا حرارت، درخشش یا عظمت) خورشید مانند، خورسان، آفتاب سان
● (شعر قدیم) یک روز، یک سال، آب و هوا
● (قدیمی) طلوع یا غروب خورشید، پگاه، ایوار
● در معرض خورشید قرار دادن، آفتاب دادن
● حمام آفتاب گرفتن
every morning he sunned himself on the beach
هر صبح در ساحل حمام آفتاب میگرفت.
* place in the sun
جای برجسته یا مورد علاقه، موقعیت خوب
* under the sun
در این جهان، در دنیا