دیکشنری فارسی

sundries

معنی فارسی

چيزهاي گوناگون مواد گوناگون مخلفات متفرقه

معنی کامل و مثال‌ها

/sun´drēz/n.pl.

● چیزهای گوناگون، خرده ریز، چیزهای متفرقه

تعریف انگلیسی

noun
  1. miscellaneous objects too numerous or too small to be specified

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن