دیکشنری فارسی

superable

UKsuːpərəbl

معنی فارسی

مغلوب شدني بر طرف شدني

معنی کامل و مثال‌ها

/sōō´pǝr ǝ bǝl/adj.

● چیرگی پذیر، فایق آمدنی، قابل تفوق، برطرف کردنی، گذر پذیر

تعریف انگلیسی

adjective
  1. capable of being surmounted or excelled

مترادف‌ها

adjective
1. Surmountable, conquerable, vincible, that may be overcome.
2. Possible, achievable, feasible.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن