دیکشنری فارسی

superabound

معنی فارسی

زياد فراوان بودن

معنی کامل و مثال‌ها

/sōō´pǝr ǝ bound´/vi.

وافر بودن، فراوان بودن، به حدوفور یافت شدن، زیاده بودن

مترادف‌ها

verb neuter
Be very abundant, be exuberant.

واژه‌های دیگر با معنی «زياد فراوان بودن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن