دیکشنری فارسی

superstitious

UKsuːpəːstiʃəs US'su:pəs'tıʃəs

معنی فارسی

موهوم پرست ، موهوم ، ناشي از موهوم پرستي

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝs/adj.

● خرافاتی، وابسته به خرافات، کژباورانه، خرافی

a superstitious old woman

یک پیر زن خرافاتی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. showing ignorance of the laws of nature and faith in magic or chance “finally realized that the horror he felt was superstitious in origin”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن