supply (1)
معنی کامل و مثالها
/sǝ plī´/vi., vt.
● فراهم کردن، تهیه کردن، تدارک کردن، تیار کردن، در اختیار گذاشتن
to supply tools to workers
برای کارگران ابزار تهیه کردن
we will supply the necessary information
ما اطلاعات لازم را در اختیار شما خواهیم گذاشت.
● رساندن(به)، (نیاز و غیره) برآوردن، تامین کردن، آمادن، دادن، آماد کردن
to supply the army with food
خوراک به قشون رساندن
a new generator to supply electricity to the city
نیروگاه جدید برای تامین برق شهر
● جبران کردن، شیانیدن
to supply a deficiency
کمبودی را جبران کردن
● (موقتا) جانشین شدن، جای کسی را پر کردن، علی البدل شدن
to supply another's pulpit
به جای کسی دیگر به منبر رفتن
● فراهم سازی، تهیه، تدارک، تامین، آمایش، فراهمش، فرآوری، پیشآورد
the supply of water for the city
فراهمش (تامین) آب شهر
a fresh supply of troops
آمایش تازهای از قشون
● موجودی انبار، موجودی، اندوخته، مقدار، ذخیره، آماد، توشه
our supply of water was running low
ذخیره آب ما داشت ته میکشید.
● (جمع) تسلیحات، تجهیزات، ملزومات، لوازم، ضروریات، تدارکات، آمادها، سازوبرگ
airplanes dropped supplies for the soldiers
هواپیماها برای سربازان سازو برگ ریختند.
● (معمولا جمع - انگلیس) بودجهی دولت، اعتبار، مقرری
● (اقتصاد) عرضه (در برابر: تقاضا demand)، نمادش
the law of supply and demand
قانون عرضه و تقاضا
● (اقتصاد) عرضه کردن، نمادن، نمادش کردن
● (موقت) جانشینی
● سررشته داری
● (مهجور) کمک، یاور، وردست
● (مهجور) نیروی کمکی، قشون تقویتی
● وابسته به عرضه، عرضهای
● وابسته به سازو برگ یا موجودی
a supply route
جادهی آماد رسانی
a supply depot
انبار ساز و برگ
* be in short supply
دستخوش کمبود بودن، کم بودن، به اندازهی کافی وجود نداشتن