دیکشنری فارسی

surcingle

UKsʌsiŋgl

معنی فارسی

تنگ ورشو ، زبر تنگ ، تنگ ورشو بستن (به) ،

با تنگ ورشو بستن

معنی کامل و مثال‌ها

/su_r´siŋ´gǝl/n.

● تنگ اسب

● کمربند ردای روحانیون

مترادف‌ها

noun
Girth, girt, girdle, belt, band.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن