surely
معنی فارسی
يقيناً محققاً حتماً بطور خاطر جمع مسلماً بطور حتم قطعاً مطمئناً
معنی کامل و مثالها
/-lē/adv.
● با اطمینان
● همانا، یقینا، به طور قطع، قطعا، مسلما، حتما، مطمئنا
surely you are a born peasant ...
همانا که تو روستا زادهای ...
he will surely go
یقینا خواهد رفت.
● (با فعل منفی - خودمانی) مطمئن هستم که
surely you don't believe in such superstitions!
اطمینان دارم که به چنین خرافاتی اعتقاد نداری!
* slowly but surely
آهسته و پیوسته، بدون احتمال شکست، با سنجش کلیهی جوانب
مترادفها
adverb
1. Certainly, infallibly, undoubtedly, assuredly, sure, without doubt.
2. Safely, securely, firmly, steadily.