surlough معنی فارسی مرخصي مرخصي دادن واژههای دیگر با معنی «مرخصي» furlough مرخصي، مرخصي دادن (به)، مرخص کردن conge مرخصي، کرنش، تعظيم (هنگام رفتن) dismission مرخصي، رخصت، انفصال dismissal مرخصي، رخصت، اخراج vacationist مرخصي رونده، گشتگر ايام تعطيلات. liberty men افراد مرخصي annual leave مرخصي سالانه compassionate leave مرخصي ارفاقي emergency leave مرخصي اضطراري، سطح آماد اضطراري، سطح آماد لازم براي بسيج leave with pay مرخصي با حقوق، مرخصي با استفاده ازحقوق