دیکشنری فارسی

surplusage

معنی فارسی

حشو و زوائد در اسناد نوشتن

معنی کامل و مثال‌ها

/-ij/n.

● اضافه، مازاد، باقیمانده

● (واژه یا مطلب) نامربوط، بی‌ربط

● (حقوق) مطلب نامربوط به قضیه‌ی مورد دعوی

تعریف انگلیسی

noun
  1. a quantity much larger than is needed

مترادف‌ها

noun
1. See surplus.
2. (Law.) Irrelevant matter.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن