دیکشنری فارسی

surrounding

UKsəraundiŋz USsə'raundıŋ

معنی فارسی

دور گيرنده احاطه کننده مجاور دور و بر

معنی کامل و مثال‌ها

/-roun´diŋ/n., adj.

● اطراف، مجاور، گرداگرد، سوی‌ها، پیرامن

Kashan and its surrounding villages

کاشان و دهات گرداگرد آن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. closely encircling “encompassing mountain ranges” “the surrounding countryside”

واژه‌های دیگر با معنی «دور گيرنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن