دیکشنری فارسی

survival

UKsəvaivəl USsə'vaıvəl

معنی فارسی

زندگي پس از مرگ ديگري بقا ،

رسمي که از زمان قديم باقي مانده باشد

معنی کامل و مثال‌ها

/sǝr vī´vǝl/n.

بقا، پایندگی، بازمانی، پایند پذیری، پایست، ماندگاری، زنده‌مانی

the survival of the soul after death

پایندگی روح پس از مرگ

the wife's survival after the husband

زنده ماندن زن پس از شوهر

تعریف انگلیسی

noun
  1. a state of surviving; remaining alive
  2. a natural process resulting in the evolution of organisms best adapted to the environment
  3. something that survives

واژه‌های دیگر با معنی «زندگي پس از مرگ ديگري بقا»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن