دیکشنری فارسی

sustentation

معنی فارسی

نگاهداري باخوراک

معنی کامل و مثال‌ها

/-tā´shǝn/n.

حفظ، نگهداری، برجاداری

نگهدار، پشتبند، شمع

مترادف‌ها

noun
1. Support, preservation from falling.
2. Maintenance, support of life, subsistence, sustenance.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن