دیکشنری فارسی

swan (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/swän, swôn/n., vi.

● (جانور شناسی) قو (تیره‌ی Anatidae)

● (نجوم) رجوع شود به: Cygnus

● انسان قو مانند (به ویژه شاعر یا آواز خوان)

● (انگلیس - عامیانه) خرامیدن، (مثل قو) راه رفتن، خرامان خرامان رفتن، پرسه زدن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن