دیکشنری فارسی

swap

UKswɔp USswɔp

معنی فارسی

(با هم) عوض کردن ، مبادله کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/swäp/n., vt., vi.

(عامیانه)

تهاتر، پایاپای، تاخت زنی، معاوضه، چفته

a swap of two ties

معاوضه‌ی دو کراوات

تاخت زدن، معاوضه کردن، پایاپای کردن، تهاتر کردن

would you like to swap places with me?

آیا میل داری جای خود را با جای من عوض کنی‌؟

we swapped (our) bicycles

دو چرخه‌هایمان را تاخت زدیم.

تعریف انگلیسی

verb
  1. exchange or give (something) in exchange for “Verb Frames:” “Somebody ----s” “Somebody ----s something” “Somebody ----s something PP”
  2. move (a piece of a program) into memory, in computer science “Verb Frames:” “Something ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «(با هم) عوض کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن