swarm (1)
معنی کامل و مثالها
/swôrm/n., vi., vt.
● (انبوه زنبوران که به همراه ملکه از کندوی خود برای ایجاد یک کوچ نشین جدید مهاجرت میکنند) گلهی زنبور، فوج زنبور
● زنبوران کندو
● جماعت (در حال حرکت)، گروه، سیل مردم، ازدحام، توف
a swarm of onlookers
سیلی از تماشاچیان
● (زنبوران) فوج وار حرکت کردن، به صورت گله پرواز کردن، انبوهیدن
the bees swarmed around him
زنبورها برسرش ریختند.
● ازدحام کردن، توفیدن، (گله وار) ریختن (در محلی)
people swarmed around his car
مردم ریختند دور اتومبیلش.