swat
USswɔt
معنی فارسی
ضربت سخت خوردن يازدن ، چمباتمه نشستن ،
ضربت ، بامگس کش زدن.
معنی کامل و مثالها
/swät/n., vi.
● ضربهی تند (مثلا ضربه بامگس کش) تند کوبه
mother took a swat at Ali's arm
مادر با کف دست به بازوی علی زد.
● (مثلا با مگس کش) ضربهی تند و سبک زدن، تند کوبه زدن، (مگس را با ضربه) کشتن
I swatted two of the flies on the table
دوتا از مگسهای روی میز را کشتم.