دیکشنری فارسی

swat

USswɔt

معنی فارسی

ضربت سخت خوردن يازدن ، چمباتمه نشستن ،

ضربت ، بامگس کش زدن.

معنی کامل و مثال‌ها

/swät/n., vi.

● ضربه‌ی تند (مثلا ضربه بامگس کش) تند کوبه

mother took a swat at Ali's arm

مادر با کف دست به بازوی علی زد.

● (مثلا با مگس کش) ضربه‌ی تند و سبک زدن، تند کوبه زدن، (مگس را با ضربه) کشتن

I swatted two of the flies on the table

دوتا از مگس‌های روی میز را کشتم.

تعریف انگلیسی

verb
  1. a sharp blow
  2. hit swiftly with a violent blow “Swat flies” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody” “The fighter managed to swat his opponent”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن