دیکشنری فارسی

swath

UKsweið USswɔθ

معنی فارسی

رديف چيده شده ،

رديف دروشده (ازعلف ياغله)

معنی کامل و مثال‌ها

/swäth, swôth/n.

● (بخشی از زمین زیرکشت که بایک حرکت یا چرخش داس یا چمن زن درو می‌شود) باریکه، نواره

● (نادر) ضربه‌ی داس، برش داس

● زمین باریک، (زمین) قطعه، قواره، نواره (swathe هم می‌گویند)

our army took another swath of the enemy's territory

ارتش ما یک نواره دیگر از سرزمین دشمن را گرفت.

* cut a wide swath

با سرو صدا و زرق و برق زیاد نمایش دادن، جلب نظر کردن، موجب خرابی یا دگرگونی زیاد شدن، تاثیر گسترده داشتن

تعریف انگلیسی

noun
  1. the space created by the swing of a scythe or the cut of a mowing machine
  2. a path or strip (as cut by one course of mowing)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن