دیکشنری فارسی

swimming (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/swim´iŋ/n., adj.

● شنا، شناگری

swimming makes the body's muscles strong and hard

شنا گری عضلات بدن را قوی و محکم می‌نماید.

● شناگر، شناور

a swimming bird

پرنده‌ی شناگر

● وابسته به شنا

a swimming pool

استخر شنا

● آغشته، مملو، پر، لبریز

swimming eyes

چشمان لبریز از اشک

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن