swivel
UKswivəl
US'swıvəl
معنی فارسی
مد برگردنده حلقه گردان
معنی کامل و مثالها
/swiv´ǝl/n., vi., vt.
● (مکانیک)
● مفصل گردان، قلاب زنجیر، گردنده، لولای پاشنه گرد، تهمته، پی چرخ، بنچرخ
● (روی لولای پاشنه گرد یا مفصل گردان و غیره) چرخیدن، پیچرخی کردن
● (با قلاب زنجیر) محکم کردن، بستن
● (توپ و مسلسل و غیره) چرخنده روی پایه، پیچرخ
تعریف انگلیسی
verb
- a coupling (as in a chain) that has one end that turns on a headed pin
- turn on a pivot “Something ----s” “Something is ----ing PP” “Somebody ----s something” “Somebody ----s PP”
مترادفها
noun
1. Caster.
2. Turning link (in a chain).
3. Swivel gun.