دیکشنری فارسی

swivel

UKswivəl US'swıvəl

معنی فارسی

مد برگردنده حلقه گردان

معنی کامل و مثال‌ها

/swiv´ǝl/n., vi., vt.

● (مکانیک)

● مفصل گردان، قلاب زنجیر، گردنده، لولای پاشنه گرد، ته‌مته، پی چرخ، بن‌چرخ

● (روی لولای پاشنه گرد یا مفصل گردان و غیره) چرخیدن، پی‌چرخی کردن

● (با قلاب زنجیر) محکم کردن، بستن

● (توپ و مسلسل و غیره) چرخنده روی پایه، پی‌چرخ

تعریف انگلیسی

verb
  1. a coupling (as in a chain) that has one end that turns on a headed pin
  2. turn on a pivot “Something ----s” “Something is ----ing PP” “Somebody ----s something” “Somebody ----s PP”

مترادف‌ها

noun
1. Caster.
2. Turning link (in a chain).
3. Swivel gun.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن