syllabus
UKsilɑːbuːz
US'sıləbəs
معنی فارسی
خلاصه مفيد رئوس مطالب برنامه (ساعات کار) مواد دروس
معنی کامل و مثالها
/sil´ǝ bǝs/n., pl.
● برنامهی درسی، خلاصهی مواد مورد تدریس (در کلاس بخصوص)، درسنامه
● خلاصه، کوتهواره
● (حقوق) خلاصهی حکم دادگاه
مترادفها
noun
Abstract, abridgment, outline, epitome, summary, compend, digest, compendium, synopsis, breviary, brief, sum and substance.