دیکشنری فارسی

symphonious

معنی فارسی

متوافق موزون هم اهنگ هم اوا هم نوا.

معنی کامل و مثال‌ها

/sim fō´nē ǝs/adj.

● (نادر) همنوا، هماوا، همساز

تعریف انگلیسی

adjective
  1. harmonious in sound “the symphonic hum of a million insects”

مترادف‌ها

adjective
Harmonious, consonant, accordant, concordant, musical, symphonic.

واژه‌های دیگر با معنی «متوافق»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن