symptomatize
معنی فارسی
نشانه ي بيماري بودن، هم افت بودن
حاکي بودن، دال بودن بر، نشاندادن
معنی کامل و مثالها
/simp´tem ǝ tīz´/vt.
● نشانهی بیماری بودن، هم افت بودن
● حاکی بودن، دال بودن بر، نشاندادن (symptomize هم میگویند)
نشانه ي بيماري بودن، هم افت بودن
حاکي بودن، دال بودن بر، نشاندادن
/simp´tem ǝ tīz´/vt.
● نشانهی بیماری بودن، هم افت بودن
● حاکی بودن، دال بودن بر، نشاندادن (symptomize هم میگویند)
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن