دیکشنری فارسی

sync or synch

معنی کامل و مثال‌ها

/siŋk/n., vt., vi.

● مخفف: synchronize و synchronization

* in sync (or synch)

1- همزمان(با) 2- همساز، متوافق، هماهنگ(با)، جور

the sound track is not in sync with the actor's lips

نوار صدا بالب‌های بازیگر همزمان نیست (جور نیست).

* out of sync (or synch)

1- ناهمزمان(با) 2- ناهمساز، نامتوافق، ناهماهنگ، ناجور

production is out of sync with consumption

تولید با مصرف هماهنگی ندارد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن